قهرمان ميرزا عين السلطنه
1468
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
سپهسالار آمده و برده است . مىگويند در حياط شعاع السلطنه حبس است ، زود خودتان را برسانيد . فورا سوار شده آنجا رفتم . آقاى عماد السلطنه و حضرت عليه آنجا بودند . همشيره و اهل خانه و مادر نصير الدوله در ماتم بودند . يك ساعت نگذشته نصير الدوله به اتفاق دبير الملك وزير داخله آمد . آنچه بيان كرد و از خارج هم مىگويند همين است كه مىنويسم . پريروز كاغذى به عنوان آصف ديوان ، ميرزا و پيشكار حاليهء امين الدوله شخصى نوشته بوده عوضى به خانهء نصير ديوان ميرزاى سپهسالار مىبرند . نصير ديوان هم كاغذ را نگاه مىدارد كه به صاحبش رد كند . فراش كه مىرود آصف ديوان نمىدانم از كجا ملتفت مىشود پشتسر هم آدم براى استرداد كاغذ روانه مىكند . نصير ديوان به خيال افتاده كاغذ را باز مىكند . در كاغذ ذكر شده بوده است كه خوب است سفارش كنيد دو سه مغازه فرنگيها را غارت كنند و بلكه بهسمت سفارتخانهها رفته آشوبى كنند ، دكاكين را هم باز نكنند . اگر دو نفر فرنگى كشته شود خيلى اسباب پيشرفت است . تهمت بر نصير الدوله نصير ديوان فورا كاغذ را نزد سپهسالار مىبرد . پس از ملاحظه آصف ديوان را حاضر مىكنند كاغذ را مىدهند بخواند . فورا مىگويد نصير الدوله اين كاغذ را نوشته است . اين بود كه نصير الدوله را سپهسالار كاغذى نوشته مىخواهد و با حضور آصف ديوان استنطاق مىكند . كاغذ نه مهر نصير الدوله را داشته و نه خط او بوده . اما آصف ديوان جدا مىگويد كه او نوشته . در آن مجلس چيزى به گردن نصير الدوله ثابت نمىشود . شعاع السلطنه به طمع مىافتد كه لقمهء لذيذى است اقلا ده هزار تومان از نصير الدوله مىشود گرفت . از آن جهت آنجا مىبرند . شبانه حضرت و الا به دبير الملك چيزى مرقوم داشتند . مادرش هم آنجا مىرود بهواسطهء خويشى دبير الملك حمايت مىكند و فرداى آن شب پيش شعاع السلطنه رفته هرچه بايد بگويد مىگويد . به اتفاق به مجلس مىروند . بلند بلند مىگويد كه نصير الدوله نه دوستى با امين الدوله داشته و نه مصدر كارى بوده . گرانى نه كمى نان اگر بگوئيد او براى گرانى نان اين كارها را كرده و كاغذى مجهول را مستمسك مىشويد من الان در حضور شما مىگويم و فرياد مىزنم نان كم است ، بد است ، شهر شما شلوغ است . اين مملكتدارى نيست . اين وضع مردمدارى نمىباشد . الان هم تلگرافخانه رفته با شاه و صدراعظم گفتگو مىكنم . مختصر نصير الدوله را مرخص